نگران شادمانی تو هستم . . .
و همچنان که گل های حیاط مجاور کوچه را آب می داد به طرف صدا برگشت، برگشت تا ببیند آیا او هم...؟
افسوس ... افسوس که گمانش به یقین تبدیل شد، او نیز چون دیگر رهگذرانی که این روزها به کرات می دید تنها بود... صاحب صدا با خود سخن می گفت.
دیگر آب دادن گل ها را دوست نمی داشت.
می خواهم داستانی برایت تعریف کنم:
ساحر قدرتمندی که می خواست سرزمینی را نابود کند، دارویی جادویی را در آب چاهی ریخت که ساکنان آن سرزمین از آن می نوشیدند. هر کس از آن آب می خورد دیوانه می شد.
صبح روز بعد اهالی از آن آب چاه نوشیدند و همه شان دیوانه شدند، به جز پادشاه و خانواده اش که جاهی جداگانه برای نوشیدن آب داشتند و ساحر موفق نشده بود آن چاه را نیز مسموم کند. پادشاه نگران شد و سعی کرد مردم را با صدور یک سری فرامین جهت امنیت و سلامتی عموم، تحت کنترل درآورد. پلیس ها و بازرسان هم که از آب مسموم خورده بودند، فکر کردند تصمیمات پادشاه بیهوده است و تصمیم گرفتند توجهی به آن ها نکنند.
هنگامی که ساکنان آن سرزمین از فرمان های پادشاه مطلع شدند، به این نتیجه رسیدند که شاه دیوانه شده و فرمان های بیهوده ای صادر می کند. به طرف قصر رفتند و خواستار کناره گیری او شدند.
پادشاه ناامیدانه خودش را برای کنار گذاشتن تاج و تخت آماده کرد ولی ملکه جلوی او را گرفت و گفت: بهتر است ما هم برویم و ازآب آن چاه بنوشیم، آن وقت ما هم مثل آن ها می شویم.
و این کاری بود که کردند: پادشاه و ملکه از آن آب دیوانه کننده خوردند و بلافاصله به یاوه گویی پرداختند. خادمان پادشاه پشیمان شدند و گفتند : حالا که شاه تا به این اندازه عقلایی رفتار می کند چرا نباید به او اجازه بدهیم به حکمرانی اش در کشور ادامه دهد؟
کشور در صلح و آرامش به زندگی خود ادامه داد ولی اهالی اش در مقایسه با کشورهای همسایه رفتاری کاملا متفاوت داشتند و پادشاه توانست تا آخرین روز عمرش در آن کشور حکمرانی کند.
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد، پائولو کوئیلو.
استشمام هوای آلوده...
جبر زنده ماندن.
هرگز نمی توان مراتب آکاهی را کتمان کرد و این که افراد با توجه به بستری که برای رشد و تربیت آنان فراهم بوده در گذار از مراحل مختلف آن قرار دارند و چه بسا افراد ی که بنا به شرایط حاکم بر محیطی که زندگی می کنند سالها در مقطعی ساکن بمانند- اما نکته ظریف این است که مراتب آگاهی فرد مراتب خواسته های او و به دنبال آن چگونگی زندگی او را رقم خواهد زد... !!!!!!!!!!
یه نفر خودشو به سمت قطار پرت کرد....
خودکشی کرد....
چرا؟
قرارداد پروژه خط لوله نابوکو که ظاهراَ قرار بود گاز ایران را به اروپا منتقل کند، در عین ناباوری بدون حضور ایران امضا شد. این خط لوله به طول حدود 3 هزار و 300 کیلومتر، قرار است میان کشورهای ترکیه و اتریش احداث شود. به این ترتیب گاز حوزه دریای خزر و آسیای میانه بدون استفاده از قلمرو روسیه به اروپا خواهد رسید و از وابستگی این کشورها به گازپروم روسیه خواهد کاست . رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه، بعد از امضای قرارداد ، ابراز امیدواری کرد که شرایط برای مشارکت ایران در طرح نوباکو فرا هم شود.
ایران در یک نگا ه. ماهنامه اقتصاد ایران.
و اینک منم
زنی تنها در آستانه فصلی سرد...
درابتدای درک هستی آلوده ی زمین...
و یاُس ساده و غمناک آسمان....
و نه ناتوانی این دست های سیمانی...
خیلی روشن و واضح است یک روش بسیار کارآمد در تضعیف بنیه فکری و اندیشه یک فرد، خشکاندن هرگونه بذر آگاهی و دانش – اعم از نظری و معرفتی- در نهاد اوست.
و چقدر زیبا و بی سروصدا این هدف طی چند سال اخیر در کشور ما اجرا شد، گشایش درب انواع و اقسام دانشگاه ها به روی خیل عظیم جمعیت جوان کشور، که پتانسیل های مختلف در زمینه های مختلف محسوب می شون- موارد زیر را به دنبال داشت:
· درگیر کردن ذهن نو جوانان 15-16 ساله از همان ابتدای دوران دبیرستان به گنذشتن از سد کنکور، تنها به دنبال رفع یک مشکل روانی ایجاد شده در آن مقطع سنی بدون آنکه آینده و ادامه آن برنامه خاصی داشته باشند .( و البته کاملا حق با آنان است، چه بسا نوجوانی که ارزش های خود را تنها به ورود به دانشگاه نمیبیند اما به منظور رفع فشار روانی وارده همه ی تفکر خود را به قبولی در دانشگاه متمرکز می کند .)
· خارج کردن سرمایه های کلان خانواده ها به دنبال پرداخت شهریه های سنگین چند فرزند دانشجوی خود – چه پدران و مادرانی که با چه مشقتی به این منظور کسب درامد می کنند، ایا انواع و اقسام مشاغل جدیدی که شاهد آن هستیم نمی توانند به دنبال بروز مشکلات و دغدغه های از این قبیل باشند؟ مگر آن پدر یا مادر چه اشتباهی مرتکب شده که باید اینگونه تاوان پس دهد ؟آ
· از بین رفتن بسیاری از ارزش های این سرزمین که میراث هزاران سال فرهنگ ین خاک بود در محیطی به نام دانشگاه!
· متوقع کردن دانش آموخته در زمینه های مختلف زندگی بدون در نظر گرفتن هر گونه ارزش گذاری در آن زمینه خاص- معیارهای او دقیقا مطابق شرایطی خواهد شد که او 4-5 سال د آن به سر برده از این رو هیچ ایرادی یه او وارد نیست.
· به دلیل ضعف در آموزش، پس از فارغ التحصیلی، فرد کارآمدی برای ورود به بازار کار محسوب نخواهد شد، که این خود در زمینه اشتغال و کسب درآمد او بسیار بسیار تاثیرگذار خواهد بود – و البته فشارهای روانی وارده پس از آن نیز نباید فراموش شود-
و از همه جالب تر اینکه برنامه ریزان این پروژه حتی به سالیان پس از فارغ التصیلی در مقطاع کارشناسی و دکترا نیز رحم نکردند، و فارغ اتحصیل... باید تمام عزم خود را جزم کند تا برای گذشتن از کنکور کارشناسی ارشد یا تخصص از قافله عقب نمانده و او نیز وارد معرکه شود، در نظر بگیرید او هم اکنون چند ساله است؟!
با یک قیاس ساده بین شخصیت مرد و زن 25-26 ساله ی 100پیش با دختران و پسران 25-26 ساله امروزی می توان صحت مطالب فوق را مدعی شد.
آری، برآنند که فریب دهند...( مورد مذکور یکی از راهکارهای آنان است)
به رویای ورود به دانشگاه و کسب دانش و علم اندوزی مسیر فکری فرد را منحرف ساخته تا بستر برای هرگونه جولان خود فراهم شود، آیا مخدری قوی تر از درس و دانشگاه در جامعه امروز ما وجود دارد؟ فراموش نشود صاحب نظر شرایط کنونی را در نظر گرفته و این عقیده را دارد وگرنه در هیچ زمان نمی توان به قداست کسب علم و دانش تردیدی داشت.
و دریغا شاهد افرادی هستیم پس از با موفقیت پشت سر گذاشتن این موانع خود را تافته جدا بافته دانسته و به خود غره شده و ابراز برتری می کنند!!!
و یک خبر : چندی پیش خبر پذیرفته شدن یکی از آشنایان در دانشگاه صنعتی شریف تهران با رتبه ی 600 را شنیدیم!!!!!!!!!!!!
تمامی موارد فوق با در نظر گرفتن عوام سنچیده شده است نه خواص.
پنج سال از آخرین دیدار گذشت...
رفت... بدون آنکه بداند سفری که در پیش گرفته کی و کجا به مقصد می رسد... تنها چیزی که می دانست ندایی درونی بود که دم از رفتن می زد... او می بایست که می رفت...
و این سفر پنج سال به طول انجامید...
چندی پیش نوید بازگشتش را دادند...
به دیدارش شتافتم، به صحبت نشستیم، خندیدیم، گریه کردیم و در چشمان یکدیگر خیره گشتیم ...
چشمانش نه بی فروغ، خسته بود.
نگاهش نه تاریک، خاموش بود.
صدایش نه لرزان، آرام بود.
و گیسوانش نه پژمرده ....سپید بود.
پرسیدم: آیا سفر ارمغانی را که سزاوار این دگرگونی باشد برایت به همراه داشت؟
لبخند زد و پاسخ داد: آخر کار ذانستم زرتشت نیز سرانجام از غار خود بیرون آمد...
